تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دل نوشته دو دیونه عاشق


برایت چه بنویسم از مهری که در رودخانه قلبم جاریست یا از طوفان سهمگینی که در دلم غوغایی به پا کرده و از اوراقی که سطر به سطر نام تو و عشق تو را درخود جای داده ای "مهربانترین" دفترم صد برگ دارد و من هر صفحه را با نام تو و یاد تو پر کرده ام و سر انجام به زیباترین نکته هستی رسیده ام.

POWER BY :
joksms2

خوشحالم که بر گشتی

نه عزیزم من نرفتم

چشماتو باز کنی میتونی منو ببینی

دلم گرفته

من دلم گرفته

سلام

اینجام باید پارتی بازی بشه

تولد منو یادته

کی بهم تبریک گفت؟

فقط خودت و خودت

اما میبینی ماله تو رو خدا برکت بده

حسودم دیگه چیکار کنم

ولی یادت نره اولین  نفری که تبریک گفت تولدتو خودم و خودم بودم

تاریخ پست قبلی رو نگاه کن

اگه نیای اینجا

خدا رو شکر میکنم که منو فراموش کردی

و تبریک گفتن یا نگفتن من برات فرقی نداره

ولی اگه اومدی و چیزی از ما یادت بود

خدا رو شکر میکنم که نمیتونی گله ای از من داشته باشی که تبریک نگفتم تولدتو

بازم چرت و پرت گفتم

 

سلام

تولدت مبارک

هستم...ولی دیگه نظر نمیدم

اسلامشهر قبول شدم

دنبال کارای ثبت نامش بودم

الانم میرم وبم آپ کنم

یا علی

نمی دونم چرا اینجوری شد.ولی فکر میکنم خوب شد.با تمام ذهنیت های مثبتی که راجب تو داشتم الان دیگه بهت فکر نمی کنم(یعنی سعی میکنم که دیگه به فکرت نباشم)تو اولین کسی بودی که توی وبم نظر میداد.ولی چرا؟

چرا باید مینایی که راجب جواد کاظمیان مینوشت عاشق ممدی بشه که از سر بی کاری ۴ تا دونه خزعبلات تو وبش مینوشت؟از خودم خندم میگیره.من چرا بهت دل بستم؟

چرا ما باید واسه هم تب میکردیم.مگه این همه آدم دور و برمون نیست.چرا باید با این همه فاصله به هم دل میبسبتیم.مگه ما چی کم داشتیم؟

خلاصه شب و روز هم شدیم.ماه و خورشید هم شدیم.که چی بشه؟

اصلا روز اول آشنایی به همچین روزایی فکر می کردیم.که اینجوری بشه.سرنوشتو میگم گلم.

شدیم دو دیوونه ی عاشق.تو دیده و من نادیده.

بعضی وقتا به خودم میگم محمد تو دیوونه ای یا یه چیز دیگه که ما پسرا میگیم.اینجا جاش نیست که بگم.

دوست داشتن خوبه.ولی باید فکر همچین روزایی رو میکردیم.اصلا همش تقصیره منه.

نه سرنوشت.من نباید میگفتم دوست دارم.نباید تو رو از اون حالت عادی به یه مینای عاشق تبدیلت

میکردم.ولی مگه میشد اینجوری خودم دیوونه میشدم.مگه الان نیستم؟خوب پس چه فرقی کرد؟

نمیگفتم دیوونه میشدم حالا هم که گفتم دیوونم.

ای بابا عجب شیر تو شیری شده ها.تیمارستان راه انداختیم.

ولی با همه ی اوصاف باور کن من دوست ندارم دل هیچکسو بشکونم.ولی فکر میکنم دل تو رو شکوندم.

من چند شب پیش نظر دادم که من میخوام با تو باشم تو یه راه پیش پام بذار.یادته؟

تا حالا با خودت فکر کردی چرا این کارو کردم؟

نه عزیزم واسه دلتنگی نبوده.تو توی این پست آخرت نوشتی خدایا یه جور بهش بفهمون که داره از من ساده میگذره.

ولی تو که میدونستی من راضی به این جدایی نبودم.خودتم اینو میدونی همیشه دوست داشتم.

ولی الان یه جور دیگه دوست دارم.دیگه به چشم یه معشوقه نگات نمیکنم.به چشم یه دوست خوب.شاید یه برادر که میخواد خوشبخت بشی.با هر کسی که خواهی بود به سلامتی زندگی کنی.

گفتی بچه شدم.من بچه بودم.فکر میکنم تازه بزرگ شدم.قرار نبود نظر بدم.ولی تو با اون پستت آتیشم زدی.تو حتی تولدمو تبریک گفتی.درسته ادبیاتت برای من خوش نبوده و نیست.نظراتم تو وبه بقیه خوندم.تو مینویسی هر کی خوشش اومد اومد.نیومدم فرقی برات نداره.الانم نمیدونم اصلا حوصله داشتی چرت و پرتای منو بخونی یا صفحرو سریع بستیش.

ولی تو هر کاری کنی دوست دارم و دوست دارم خوشبخت بشی.برای تمام اعضای خانوادت درخواست سلامتی دارم از خدا.اعضایی که ندیده و نشناخته مثل فامیل خودم دوسشون دارم.برای شیوا  و  فائزه  ووووووو هر کی که الان اسمش یادم نیست آرزوی سلامتی دارم.

من نگاهمو به زندگی و سرنوشت عوض کردم.تو هم این کار رو کن.

شاد باش و از زندگی لذت ببر.تا کی میخوای از دنیا شاکی باشی.مگه به خدا اعتقاد نداری.میدونم که اینطور نیست.پس یا علی مثل همیشه.دوست دارم بازم مثل گذشته راجب جواد بنویسی.خواستی کمکتم میکنم.ولی اگرم نخواستی مانعت نمیشم.هر جور تو بخوای.میتونی بازم به دنیا فهش بدی و بد بیرا بگی.

هر چی بودم هر چی هستم حلالم کن.

خدانگهدار

 

 

       به نام آنکه غربت را بنا کرد ... ... ... ... ... تو را از من ... مرا از تو جدا کرد

 

منو ببخش همین....!

 

امیدوارم روزی به این باور برسی که گرفتن این تصمیم فقط به خاطر خودت بود...

ای چراغ هر بهانه
از تو روشن از تو روشن
ای که حرفای قشنگت
منو آشتی داده با من
من و گنجشکای خونه
دیدنت عادتمونه

به هوای دیدن تو
پر می گیریم از تو لونه
باز میایم که مثل هر روز
برامون دونه بپاشی
من و گنجشکا می میریم
تو اگه خونه نباشی



همیشه اسم تو بوده
اول و آخر حرفام
بس که اسم تو رو خوندم
بوی تو داره نفس هام
عطر حرفای قشنگت
عطر یک صحرا شقایق
تو همون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق
شعر من رنگ چشاته رنگ پاک بی ريایی
بهترین رنگی که دیدم رنگ زرد کهربایی
من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه

 

قانون معرفت ميگه:

 باهام باشي باهاتم...... ديوونه بشي ديوونه ميشم.......

 مريض بشي مريض ميشم...... بميري ميميرم.....

تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم

امشب دلم تنگ است، برای باران، برای ابرهای دل شکسته،

 

برای سکوت ستارگان، برای صدای پنجره

 

کاش امشب باران می باریدو تا سحر زیر قطره های باریده از غم

 

 آسمان آواز  می خواندم

 

کاش باران می بارید و قلبم را می شست از ذره ذره غم های خاک گرفته،

 

کاش باران می بارید تا با بوی خاک آرام بگیرم

 

دلم می خواست امشب تنها نبودم ... کاش باران با من بود

 

کاش باران با من بود تا اندک شادیم را با او قسمت کنم

 

امشب اندکی شادم ...

 

شادم از دنیایی که پر است از سنگ، سنگ هایی که می گریند

 

کاش از آسمان سنگ می بارید و هر آنچه در دنیایم است ویران می ساخت

 

امشب در انتظار باران چشم هایم بسته شدند ........

 

امروز با گشایش چشمانم باران را دیدم

 

امروز دگر خودم ماندم و دنیای خودم.

 

 

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ،

شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ،

مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ،

ولي تو اون رو نمي بيني!

 

کاشکی هيچ وقت بزرگ نمی شدم
تا خيلی از چيز هارو نمی فهميدم
 تا بدی ها و  بدبختی ها رو نمی ديدم
کاشکی معنی دلتنگی رو نمی فهميدم
کاشکی بود و نبود هيچ کس واسم مهم نبود
کاشکی مثل اون موقع ها شبها تا سرمو ميزاشتم زمين راحت ميخوابيدم
خوابم ميبرد ديگه هر شب به يک چيز فکر نمی کردم
مثل ديونه ها از خواب بلند نمی شدم
 کاشکی معنی چرت عشق رو نمی فهميدم
کاشکی مثل بچه ها که رويا شون بودن با مادرشونه
مثل بچه ها که همه ميگن بچه هستش هيچی نمی فهمه
منم هيچی نمی فهميدم نمی ديدم و دوست نداشتم
مثل بچه ها با يه گريه کردن اروم ميشدم خوابم ميبرد وقتی هم که بيدار ميشدم
 همه چی يادم رفته بود بازم ميخنديدم
کاشکی مثل بچه گی که فقط با آغوش مادرم آروم می شدم
می فهميدم که هيچ آغوش گرمی  و هيچ بغل کردنی رو حتی تو روياهام
نبايد با اون عوض کنم چون هيچ کس جز اون اين لياقت رو نداره
چقدر بچه گی خوب بود ما خبر نداشتيم!!!
ولی با همه اینا عشقم قشنگه

گریه کن جدایی ها ما رو رها نمی کنند

 


آدما انگار برای ما دعا نمی کنند

 


گریه کن ما حالا حالا ها باید از هم دیگه جدا باشیم

 


بشینیم منتظر معجزه خدا باشیم

 


گریه کن منم دارم مثل تو گریه میکنم

 
 
به خدای آسمونامون گلایه می کنم

 

گریه کن ...

 

داستان از اینجا شروع شد که

بردی دل من.من از تو آن می خواهم           وز گم شده خویش نشان از تو می خواهم

 

ولی این تازه اول راه بود

من از پی دل می دوم و دل پی دوست         این بود نصیب روزگار من و دل

 

بعد با خودم گفتم

دانی چرا ز میوه ها سیب نکوست               نیمی رخ یار است و نیمی رخ دوست

 

بعد تازه از اینم می ترسیدم که

از بس که همی جویم دیدار فلان را               ترسم که بدانند که من یار فلانم

 

حالا حرفهای بقیه هم جالب بود.یکی می گفت

ای بی خبر از سوخته و سوختنی                  عشق آمدنی بود نه آموختنی!!

 

یکی دیگه می گفت

زندگی عشق عجب زندگی است                    زنده که عاشق نبود زنده نیست!

 

یکی که کمی پخته تر بود گفت

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد               خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

 

وقتی دیدم هر کی یه چیزی میگه یاد این افتادم که

ز هوشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد                دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد!

 

این وسط اینو کم داشتیم که

دلا دیشب چه میکردی تو در کوی حبیب من          الهی خون شوی ای دل.تو هم گشتی رقیب من!

 

خودم و دلداری می دادم که

یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب                بود آیا که فلک زین دو سه .کاری بکند!!

 

ولی همین جوری هم که نمیشه پس

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوئیم                         با دوست بگوئیم که او محرم راز است

 

حالا تو چرا اذیت می کردی

دیرست که دلدار پیامی نفرستاد            ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد!!

 

ولی ما که ول کن نبودیم که

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست             تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

 

خبر آمد که

بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع             هر کسی سوزد به نوعی در غم جانانه ای

 

به تو گفتم که

به تو ای فرشته من.گل من.ترانه من                که جدایی از تو باشد غم جاودانه من

 

و در آخر به شما میگم

دوستان! عاشقم.عاشق زارم چه کنم؟               چاره صبر است ولی چاره ندارم چه کنم؟

من عشق را در تو    تورا در دل     دل را در موقع تپیدن     وتپیدن را به خاطر تو  دوست دارم

من غم را در سکوت   سکوت را در شب  شب را در بستر  وبستر را به خاطر اندیشیدن به تودوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش     زندگی را به خاطر زیباییش    و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش        خدایی که تورا خلق کرد دوست دارم

دیشب من بودم وشب بود و یاد تو،

 

دیشب فاصله میان من وپنجره

 

و شب را تنها یاد تو پرکرده بود...

 

 دیشب سجاده سپید نیازم رادر حرمش گسترده بودم

 

وتمام فرشتگان را به بزم عاشقانه ام دعوت کرده بودم...

 

 

 کسی که حروف الفبارا انتخاب کرد

      یک اشتباه خیلی بزرگ کرد

      این بود که بین تو و من فاصله انداخت

 

      

 

 

گر کسي را دوست داشته باشي

نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني

نمي توني دوريش را تحمل کني

نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري

نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري 

واسه همينه که عاشق ها

ديوونه ميشن

 

 

به كوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد

به ابر گفتم عشق چيست؟ باريد

به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد

به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد

به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد

به انسان گفتم عشق چيست؟

اشك از ديدگانش جاري شد و گفت:

ديوانگيست

          

تحمل کردن زيباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

  انتظار اسان است  

 اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگی شيرين است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم 

     مشکلات حل می شود  

اگر قرار باشد روزی به پای تو بميرم

لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سينه ی تو تمام شوم 

اشک ها همه به لبخند تبديل می شود

اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببينم خيال رفتن داری

زنگيم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گير شده ای 

 

 

هر وقت که بغض گلوت را گرفت خبرم کن ، قول نمیدم آرامت کنم ولی میتوانم پا به پایت گریه کنم...
هر وقت که می خوستی صدای کسی و نشنوی قول نمیدم که همرایت صحبت کنم ولی می توانم ساکت کنارت بشینم... هر وقت خواستی فرار کنی ، قول نمیدم که جلوتو بگیرم ولی پا به پایت میدوم...
و هر وقت خواستی بری قول نمیدم که منتظرت بمانم ولی اگرآمدی یک شاخه گل روی قبرم بگزار...

اگرخداکفیل روزیست                                           غصه چرا؟
اگررزق تقسیم شده است                                     حرص چرا؟
اگردنیافریبنده است                                       اعتمادبه آن چرا؟
اگربهشت حق است                                   تظاهربه ایمانچرا؟  
اگرحساب است                                      جمع مال حرام چرا؟
اگرقبرحق است                                ساختمانهای مجلل چرا؟
اگرقیامتی هم هست                                          جنایت چرا؟
اگردشمن انسان شیطان است                      پیروی از او چرا؟
اگردنیاوسیع است                                           حقارت چرا؟
اگرمحبت زیاد است                                       کم لطفی چرا؟
اگرصداقت خوب است                                       دروغ چرا؟
اگر تاوان پس دادن سنگینه                              حماقت چرا؟
اگرندامت هست                                           جنایت چرا؟
اگرخوبی هست                                                 بدی چرا؟
اگر راه زندگی دراز است                                     رفتن چرا؟
اگرلبخندهست                                                   اخم چرا؟
اگر شادی هست                                                  غم چرا؟
اگرگذشت هست                                                انتقام چرا؟
اگر عشق تباه کننده است                             تکرار آن چرا؟
اگردوست داشتن هست                                      تنفر چرا؟
اگر انتخاب کردن هست                           انتخاب شدن چرا؟
اگرخواستن هست                               تحمیل واجبار  چرا؟
اگر توووو  نیستی                                      بودنه من چرا؟
       
 
        و100000چرای دیگر
 
               

ای کاش باران بودم تا غبار غمهایت را می شستم

ای کاش نسیم بودم تا صورتت را نوازش می کردم

ای کاش گل بودم تا یکی از غنچه هایم را

 به تو هدیه می دادم

اما ... افسوس!!! نه بارانم نه نسیم و نه گل

اما هر چه هستم  دوست  دارم

 

بازم از تو می نویسم روی نامه های خیسم

می ریزه اشکای مرده ام از رو گونه های خیسم

می نویسم که بدونی واسه من هنوز همونی

می نویسم که دوباره بیای و پیشم بمونی

می نویسم باز دوباره توی نامه هام ستاره

برای رهایی من عشق تو بر من بباره

تو بهاری ولی من یک کویرم

کاش می شد از تو و عشقت بمیرم

تو یه نوری توی تاریکی قلبم

ای نازنین تو چشم تو عشقم و دیدم

بازم از تو می نویسم روی گلبرگ شقایق

بازم از تو می نویسم از تو و این دل عاشق - از گذشت این دقایق

نفس تلخ جدایی منو  چشم به راه نشونده

غم لحظه های بی تو جونو به لبم رسونده

دیگه طاقتی نمونده این دلو بدجور شکونده

بازم از تو می نویسم بازم از تو

Please enter your name:

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">


<
مركز آموزش ايرانيان