نمی دونم چرا اینجوری شد.ولی فکر میکنم خوب شد.با تمام ذهنیت های مثبتی که راجب تو داشتم الان دیگه بهت فکر نمی کنم(یعنی سعی میکنم که دیگه به فکرت نباشم)تو اولین کسی بودی که توی وبم نظر میداد.ولی چرا؟
چرا باید مینایی که راجب جواد کاظمیان مینوشت عاشق ممدی بشه که از سر بی کاری ۴ تا دونه خزعبلات تو وبش مینوشت؟از خودم خندم میگیره.من چرا بهت دل بستم؟
چرا ما باید واسه هم تب میکردیم.مگه این همه آدم دور و برمون نیست.چرا باید با این همه فاصله به هم دل میبسبتیم.مگه ما چی کم داشتیم؟
خلاصه شب و روز هم شدیم.ماه و خورشید هم شدیم.که چی بشه؟
اصلا روز اول آشنایی به همچین روزایی فکر می کردیم.که اینجوری بشه.سرنوشتو میگم گلم.
شدیم دو دیوونه ی عاشق.تو دیده و من نادیده.
بعضی وقتا به خودم میگم محمد تو دیوونه ای یا یه چیز دیگه که ما پسرا میگیم.اینجا جاش نیست که بگم.
دوست داشتن خوبه.ولی باید فکر همچین روزایی رو میکردیم.اصلا همش تقصیره منه.
نه سرنوشت.من نباید میگفتم دوست دارم.نباید تو رو از اون حالت عادی به یه مینای عاشق تبدیلت
میکردم.ولی مگه میشد اینجوری خودم دیوونه میشدم.مگه الان نیستم؟خوب پس چه فرقی کرد؟
نمیگفتم دیوونه میشدم حالا هم که گفتم دیوونم.
ای بابا عجب شیر تو شیری شده ها.تیمارستان راه انداختیم.
ولی با همه ی اوصاف باور کن من دوست ندارم دل هیچکسو بشکونم.ولی فکر میکنم دل تو رو شکوندم.
من چند شب پیش نظر دادم که من میخوام با تو باشم تو یه راه پیش پام بذار.یادته؟
تا حالا با خودت فکر کردی چرا این کارو کردم؟
نه عزیزم واسه دلتنگی نبوده.تو توی این پست آخرت نوشتی خدایا یه جور بهش بفهمون که داره از من ساده میگذره.
ولی تو که میدونستی من راضی به این جدایی نبودم.خودتم اینو میدونی همیشه دوست داشتم.
ولی الان یه جور دیگه دوست دارم.دیگه به چشم یه معشوقه نگات نمیکنم.به چشم یه دوست خوب.شاید یه برادر که میخواد خوشبخت بشی.با هر کسی که خواهی بود به سلامتی زندگی کنی.
گفتی بچه شدم.من بچه بودم.فکر میکنم تازه بزرگ شدم.قرار نبود نظر بدم.ولی تو با اون پستت آتیشم زدی.تو حتی تولدمو تبریک گفتی.درسته ادبیاتت برای من خوش نبوده و نیست.نظراتم تو وبه بقیه خوندم.تو مینویسی هر کی خوشش اومد اومد.نیومدم فرقی برات نداره.الانم نمیدونم اصلا حوصله داشتی چرت و پرتای منو بخونی یا صفحرو سریع بستیش.
ولی تو هر کاری کنی دوست دارم و دوست دارم خوشبخت بشی.برای تمام اعضای خانوادت درخواست سلامتی دارم از خدا.اعضایی که ندیده و نشناخته مثل فامیل خودم دوسشون دارم.برای شیوا و فائزه ووووووو هر کی که الان اسمش یادم نیست آرزوی سلامتی دارم.
من نگاهمو به زندگی و سرنوشت عوض کردم.تو هم این کار رو کن.
شاد باش و از زندگی لذت ببر.تا کی میخوای از دنیا شاکی باشی.مگه به خدا اعتقاد نداری.میدونم که اینطور نیست.پس یا علی مثل همیشه.دوست دارم بازم مثل گذشته راجب جواد بنویسی.خواستی کمکتم میکنم.ولی اگرم نخواستی مانعت نمیشم.هر جور تو بخوای.میتونی بازم به دنیا فهش بدی و بد بیرا بگی.
هر چی بودم هر چی هستم حلالم کن.
خدانگهدار